بهشت و جهنم
جنگجوی غول پیکری سوار بر اسب با تمام ابهت خود به دانای خردمندی رسید و از او پرسید :
ــــ پیر مرد می گویند تو همه چیز را می دانی؟ اگر چنین است به من بگو بهشت و جهنم چیست؟
ــــ تو که دهانت بوی شیر می دهد چگونه به خود اجازه می دهی چنین سوالی از من بپرسی؟

جنگجو بر افروخته شمشیر خود از نیام کشیده و نعره زد.

دانا گفت:
ـــ این جهنم است.

جنگجو در یک آن، مثل آبی که روی آتش ریخته باشند آرام می شود و به فکر فرو می رود.
دانا می گوید:
ـــ و این یعنی بهشت...

بر گرفته با اندکی تصرف(استفاده از جنگجو به جای سامورایی) از گزارشنامۀ انجمن کارتونیستهای تبریز و فکو ایران ـــ شمارۀ ۳۹ ـــ پاییز ۱۳۸۶


